نکات مهم درس

طمع خام ، زیان اسراف ، دیده فرو بر به گریبان خویش و ای آزادی

طمع خام

(آرزوی محال و ناشدنی )

-  بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار ، شبی درجزیره کیش مرا به حجره ی  خویش برد .

بازرگانی را دیدم که صدو پنجاه شتر ، کالای او را حمل می کردند و چهل غلام خدمتکار داشت . بازرگان یک شب مرا ( سعدی ) به حجره ی (  دکان ) برد .( دعوت کرد )

-  همه شب دیده بر هم نبست از سخنان پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان و این قباله ی فلان زمین است و فلان مال را فلان کس ضمین .

لغات و اصطلاحات : دیده بر هم بستن : به خواب رفتن / ترکستان : ناحیه ای در آسیا که از شمال به سیبری از مغرب به دریای مازندران ، از جنوب به افغانستان ، هند و تبّت و از مشرق به مغولستان محدود است و امروزه بین چین و روسیه تقسیم شده است .

معنای عبارت : تمام ساعت شب را به خاطر گفتن سخنان بیهوده ، بیدار بود که فلان شریکم در ترکستان و فلان سرمایه ام در هندوستان است و این سند فلان زمینم است و کفیل و ضامن فلان مالم فلان کس است .

-  گاه گفتی خاطر اسکندریّه دارم که هوایی خوش است . باز گفتی : نه که دریای مغرب مشّوش است . سعدیا سفری دیگرم در پیش است ، که اگر کرده شود بقیّت عمر به گوشه ای بنشینم .

لغات و اصطلاحات :  خاطر داشتن : قصد داشتن ، آرزویی در سر داشتن / اسکندریّه : بندری در مصر ، که اسکندر آن را در سال 331 ق .م بنا کرد و مدّت ها یکی از کانون های تمّدن یونانی به شمار می رفت ./دریای مغرب : بحرالرّوم یا مدیترانه / مشوش آشفته (در معنی موّاج و طوفانی به کار می رود . )/

نکات زیبا شناسی : سجع ( خوش و مشوّش ) « خوش » به صورت « خَش » خوانده شود .

-  انصاف از این ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند .

لغات و اصطلاحات : ماخولیا ( مالیخولیا ) خیال بافی / انصاف : الحق ، راستی

معنی عبارت : راستی از آن خیال بافی با من آن قدر گفت که تاب و توان حرف زدن نداشت .

         گفت چشم تنگ دنیا دار را               یا قناعت پر کند یا خاک گور

معنی بیت : گفت : انسان بخیل ودنیا دوست یا باید به مفدار کم بسنده کند یا بمیرد .

( خاک گور : گورستان )

مفهوم دو بیت :( انسان حریص و پر طمع تا پای مرگ نیز دست از حرص و طمع بر نمی دارد .)

 

زیان اسراف

-  در جمله ی کارها اسراف مذموم است ، از آن چه اسراف تن را بکاهد و نفس را برنجاند و عقل را برماند و زنده را بمیراند .

معنی عبارت :  اسراف در تمام کارها ناپسند است ، زیرا که اسراف جسم را ضعیف می کند ، روح  و روان را آزرده می کند ، عقل را دور می کند و حیات و زندگی انسان را به خطر می اندازد .

اما زندگانی خویش نیز تنگ مدار و در روزی بر تن خویش مبند و آن چه دربایست بود تقصیر مکن بر خویشتن هزینه کن که چیز اگر چه عزیز است ، آخر از جان عزیز تر نیست .

لغات و اصطلاحات :  دربایست : ضروری ، لازم  / چیز : در این جا مراد پول یا ثروت است .

 

 


 

دیده فرو بر به گریبان خویش

خویشتن آرای مشو چون بهار                         تا نکند در تو طمع روزگار

لغات و اصطلاحات : خویشتن آرا : کسی که خودش را زیبا و آراسته داند ( آرا : آرایش کردن ) /

 « روزگار » نهاد مصرع دوم است .

معنی بیت : مانند بهار فقط به فکر زیبایی و آراستگی خود مباش تا روزگار در تو طمع نکند .

( تو را به کام خود نگیرد )

همان طور که روزگار زیبایی های بهار را با آمدن زمستان از تو می گیرد ، زیبا یی های تو را نیز خواهد گرفت .

 

عمر به خوشنودی دل ها گذار                                   تا ز تو خوشنود شود کردگار

معنای بیت :عمرت را برای به دست آوردن دل دیگران خشنود و راضی کردن دل دیگران صرف کن تا خداوند از تو خوشنود شود .

«کردگار» در مصراع دوم نقش نهادی دارد .

 

ای آزادی

آفتاب پوسیده / ماه زنده   

شاعر مرداب را به خاطر سکون و تیره و تار بودنش به آفتاب کم فروغ تشبیه کرده است .

رودخانه را به خاطر جاری بودن ، پویایی و شفافّیت آبش به ماه زیبا و پر فروغ تشبیه کرده است .

شاعر( پل الوار ) آزادی را می ستاید و آن را عامل حیات و پویایی انسان می داند .

تهیه و تنظیم : جواد ذبیح نژاد عربی