بسم الله الرحمن الرحیم

الله وَلِّی الذَّینَ آمنوا یُخرِجّهم مِنَ الظِّلماتِ الیَ النِّور و الذَِینَ کَفروا اولیا ءُ هُمُ الطّاغوت یُخرِجونَهم مِنَ النُّورِ الی الظُّلُمات اولئِکَ اصحابُ النّار ، هُم فیها خالدون

بشنو این نِی چون حکایت  می کند                      از جدایی ها شکایت می کند

کَز نیستان تا مرا بُبریده اند                                در نَفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شَرحِه شَرحِه از فراق                            تا بگویم شرحِ دردِ اشتیاق

هر کسی کُو دور ماند از اصلِ خویش                     باز جوید روزگارِ وصلِ خویش

عرض درود و خالصانه ترین سلام خدمت مهمانان بزرگوار و حضّار والامقام در این مجلس و مکان مقدس . حضور صمیمانه و سرشار از محبت یکایک عزیزان سوگوار در مراسم سومین درگذشت شادروان پدرم را سپاسگزارم . باور من این است که حضور گرمتان تسلی روح این پدر خفته در خاک و بازماندگان این بیت باشد .

حادثه بس ناگوار و دلخراش رقم خورد آن هم در اندوه از دست دادن پدری مهربان و رئوف که خورشید وجود او روشنی بخش زندگی مان بود .

پدرِ نیک و بی آلایشم در خانواده ای که ملبّس به لباس روحانیت بوده در فصل پاک اما معصومانه زمستان سال 1341  دیده به جهان گشود ابتدای زندگی اش را همچون همسالان خود به بازی های کودکانه می گذراند تا با طی کردن مقدمات درس  و تحصیل از قیل و قال مدرسه فارغ شد . دوران تحصیل او همزمان شد با طلوع فجر انقلاب .  ایشان در همان آغازین انقلاب به امر رهبر لبِّیک گفت و با شرکت در بسیج ، به اولین فعالیت های خود ، جامه ی عمل پوشانید .

حس وظیفه ، دِین به مکتب و اعتقادش او را بر آن داشت تا برای حفظ کیان و آبروی کشورش خدمت در نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را انتخاب کند ، بنابراین به سال 1360 وارد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد و در رسته ی پدافند به مدت چند سال متوالی در منطقه جنگی امیدیّه در کنار دوستان و هم محلی ها به خدمت مشغول گشت . داداش مهدی وقتی عکس ها و خاطرات پدر را که ورق می زد فهمیدم پدرم  ، رشید و جان برکف بود .

در دوران بعد از جنگ ایشان با قبول مسئولیت در رسته ی عقیدتی و سیاسی در نیروی هوایی بابلسر ، بندر طاهری و سمنان  به سی سال خدمت صادقانه و خالصانه ی خود پایان داد .

نمی دانم  بابا چگونه سخت ترین شرایط در اهواز را که از آسمانش گویی آتش می بارید تحمل کرد و پشت سر گذاشت اما در دروان استراحت و باز نشستگی  متحمل دردآورترین مصیبت ها گشت در حالی که می بایستی شاهد شکوفایی و بالندگی فرزندانش باشد ، نتوانست با جسم مریض و ناتوان خود کنار بیاید .

سرانجام در ظهرگاه پنج شنبه روز 26 بهمن مصادف با اذان ظهر آفتاب عمر پدر به تاریکی مبدل شد تا من ، داداش سعید ، داداش مهدی و مامان را تنها گذاشت و رفت .

خدایا ! از مراد دل او ، خوب خبر داری منتظریم تا ببینیم چگونه از این مهمان ، میزبانی می کنی .

مهدی جان !

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم غم از دل برود چون تو بیایی

 

شد ملحق با شهیدان وطن حاجی ما

شادی روحش تو به ذکر فاتحه یادی نما