تعریف مسئله

شاهنامه کتاب خرد و فردوسی خردمندترین شاعر ایرانی است که در آن بیش از هر کتاب دیگری از خرد یاد شده است ؛ زندگی را گردنده بر محور خرد می داند . خرد تراکم اندیشه ها و آموزه ها و چکیده ی تجربیات بشر است . معیار شناخت حقایق زندگی و مایه ی اعتلای شأن انسانی است بدین ترتیب دست خرد هر پدیده ی اهریمنی را نابود می کند .

  این اثر سترگ با « به نام خداوند جان وخرد»  آغاز می شود و یک تعبیر ادیبانه بر صنعت براعت استهلال دارد این صفات جمال و جلال خداوند بر جان آفرینی و خرد بخشی او تکیه دارد می خواهد بگوید که مهمتر از هر چیزی جان است و زندگی باید توأم با خردمندی باشد .داستان های مورد بحث ،( ضحاک ، اسفندیار و سیاوش)آیینه ی فراز و فرود جسم و جان آدمی است :

پیروزی نیکان درگرو «خردمندی» است ، نیکی با خرددر تعامل است و هدف اخلاقی آدمی به شمار میآید؛ خردریشه و تنه ی درختی است که همه ی فضیلتهای فردی ، تنها شاخه های بسیار آن است اما در عوض ، شرارتها و شکست نیروهای اهریمنی و شرّ به بی خردی و سبک سری منسوب .ما می کوشیم تا عناصر بی خردی را معرفی کرده شخصیتهای بی خرد را با به تصویر کشیدن اعمالشان نشان دهیم .

پر واضح است که داستان ها خلاصه ی بینش ها ، جهان بینی و طرز تلّقی قوم و ملّت نسبت به آفرینش و هستی است . در این راستا شاهنامه به عنوان پویا ترین اثر ماندگار قوم ایرانی درین مدنیّت و کمال سهمی در خور و شایسته دارد ، کمتر شاعر اندیشمندی را می توان در این پهن دشت ادب فارسی یافت که به مدد اساطیر و داستا نها برای شکوفایی و تبیین  بینشهای اهورایی خود کمک گرفته باشد . این تحقیق در پرتو کاوُش بنیادی و فروشکافتن پوسته ی بیرونی داستان به دنبال دریافت رمزین و ژرفِ داستانها ی ضحّاک ، اسفندیار و سیاوش می باشد .داستانها مدّ نظر اگرچه ظاهری غیر عقلانی دارند ، حاوی راز و رمزهایی هستند که در فرجام  می توان آن را به مدد تأویل و تفسیر، خردمندانه به شمار آورد .               

از او هر چه اندر خورد با خرد            دگر بر ره رمز ، معنی برد[1](ص 5 ، ب 125)

       داستان ضحّاک،اسفندیار وسیاوش رنگین کمانی ازجنبه های رمزآلود و درون مایه های فلسفی - اشراقی است  که  به صورت یک  جریان تداوم یافته با هم در تضادند . نگارنده ی این سطور به دنبال تبیین و تشریح این موضوع است که :

         ضحّاک این نیروی انیرانی به مدد شیطان ، جوان ، نه ، مغز جوان را که نیروی و جریان پویا ، سازنده  جامعه است آماج و تیررس قرار دهد بلکه جریان بالنده ی ذهن و تفّکر جامعه را مشّوش و آلوده نماید تا نبض حیات و جنبش را از جامعه بزداید .

         اسفندیاری که نماینده دین بهی است به خاطر عریان بودن از بینش و بصیرت درست از گذرگاه چشم توسط یک نیروی خودی کنار زده می شود  تا  مام وطن بماند .

سیاوش، یوسف شاهنامه ، خردمندانه و با تدبیر به جنگ با آز می رود ،آتش او را نمی سوزاند چون او با آتش از یک گوهرند و آن گوهر ، راستی است به بیان دیگر ،راستی (سیاوش) به درون راستی (آتش)می رود و سوختن رخ نمی دهد ، این بینشی است که شاعر برای تبیین پاکی ، عفّت ، پاکدامنی و بی آلایشی  ایرانش جست و جو می کند . به هر روي با توجه به آن چه نوشته شده، اين تحقيق بر آن است تا با بررسي  بينش هاي بنيادين و كاوش درپوسته ی دروني داستانهاي تراژيك ، شاهنامه به تبيين هر چه دقيق تر و بهتر بصيرت ، آگاهي ، خردورزي و دانايي بپردازد .

 پهلوان دلخواه شاهنامه آمیزه ای است از خشم ، صولت و گستاخی صبر ، سکون و چاره جویی که تجسم عالی ترین خلقت ایزد ،خرد است تا آن جا که این شرط پهلوانی در آمیزش با گوهر ،هنر و فرهنگ تجلی نماید .

«اللب قطب و الامور له رهن       فیه تـدبر کلـها و تداروها»1

خرد محور است و کارها چون آسیاب آنند، که همه بدان سامان می گیرند و گرد آن می گردند .



[1]-فردوسی ، حکیم ابوالقاسم ،شاهنامه بر اساس نسخه چاپ مسکو ، نشر علم ، چاپ دوم ، تهران ، 1384 .

1 -   مهاجرانی ، عطاء الله ، نقد و تفسیر نامه ی نامور ،تهران ، انتشارات اطلاعات ، چاپ سوم ، ص 60 .