چکیده

          داستانهاي راز آلودِ ارزشمندترین اثر ملّي، شاهنامه ، که محصول ناخودآگاه جمعي اقوام ايراني است، را مي توان نمادين با معاني ژرف و عميق تبیین و توجیه کرد .  داستانهای مورد نظر با وجود ارزش والاي ادبیشان و قابلیت بده و بستان متقابل ، ذهن کاوشگر خواننده را به تکاپو می اندازد اگر چه ظاهری غیر عقلانی دارند ، حاوی پیامها و ارزشهای حِکَمی هستند که می توان به کمک تأویل و تفسیر، خردمندانه به شمار آورد .

        رساله ی حاضر ضمن بررسی بن مایه های ژرف داستانهای ضحاک ، اسفندیار و سیاوش به این جمع بندی می رسد که محور این داستانها در تقابل دو نیروی متضاد ، خیر و شرّ است و پیروزی نیکان در گرو تعامل خردمندی و شکست نیروهای اهریمنی و شرّ  به دوری از خرد و آز نسبت داده می شود ، می کوشد تا جلوه های بی خردی را معرفی نماید و شخصیتهای عاری از خرد را با به تصویر کشیدن اعمالشان نشان دهد :         

·        ضحاک ، این موجود اژدهافش ، با درونی بسیار تاریک و روانی متزلزل و آشفته به جنگ با خرد  می رود تا ریشه ی تعقّل و اندیشیدن را بخشکاند .

·        قهرمان آیینی شاهنامه ، اسفندیار ، خام و بی تدبیرانه می اندیشد . او از این چشم انداز ، بنده ی بی چون و چرای احساسات و نیروهای درونی و سرکش خویش است تا با از دست دادن چشم سر ، چشم سرّ او فروغ یابد .

·        سیاوش ، معصوم ترین چهره ی شاهنامه ، در فضای رازآلود شاهنامه با پیروی از خرد و بینش درست عصمت و پاکی قوم ایرانی را فریاد می زند ؛ او ، عارفانه مقوله ی مرگ را انتخاب می کند تا پاسخگوی نیاز دیگر بشر به نام ایثار باشد  .

کلید واژه ها : اسطوره ، حماسه ، ضحاک ، اسفندیار ، سیاوش ، اندیشه ی بنیادین و خرد .

 

پیشگفتار  

کجا خفته ای ای بلند آفتاب                      برون آی و بر فرق گردون بتاب

              نه اندر خور توست روی زمین                  ز جا خیز و بر چشم دوران نشین (حسین مسرور)

         همه ی ادب پروران اندیشه ورز را باور براین است که ذهن و حافظه ی تاریخ بشری مملو از جریان بالنده ی فرهنگ ایرانی است ، در این راستا ادبیات و زبان فارسی سهمی درخور و بایسته در این مدنیت و کمال دارد تا ببیند میراث داران این فرهنگ سترک در نمایش نوین چه سان نقش آفرینی می کنند .

          در میان آثار بزرگی چون مخزن الااسرار ، مثنوی معنوی ، منطق الطیر عطار و ... در پهن دشت ادب فارسی ، شاهنامه ارزش ، بها و آنی دیگر دارد ، بنابراین شاهنامه را نه نامه ی شاهان که باید سند هویّت ملی ایرانیان برشمرد .این کهن نامه ی سترگ مرا از روزگاران نوجوانی (همزمانی زندگی نگارنده با جنگ تحمیلی ) آنچنان شیفته و دلبسته ی داستانهای پهلوانانه ی خود کرد که گهگاه در خلوت ناب و معصومانه ی آن ایّام ، آن را تکرار می کردم و خود را جای آن پهلوانان می گذاشتم .

         ورود به دانشگاه و رهایی از قیل و قال مدرسه این فرصت را برایم فراهم کرد تا بیش از پیش با داستانهای شاهنامه و اندیشه های این بزرگ مردِ خرد آَشنا گردم . مطالعه ی این داستانها ضمن برانگیختن حس میهن دوستی ، بیشترین تأثیرات عاطفی را بر روح و روان من می گذاشت اما  نخستین کتابهایی که پایم را به دنیای پر رمز و راز اساطیر کشاند ، کتاب فرهنگ اساطیر ایران به قلم دکتر محمد جعفر یاحقی و مازهای راز میرجلال الدین کزازی بود . جذابیت تحلیل اسطوره ای شخصیتهای این کتاب و بررسی میتولوژیک واژه ها مرا آنچنان مسحور خویش کرد که از آن به بعد همت و تلاش خود را که گهگاه دست می داد ، به گردآوری کتاب های تحلیلی از نوع اسطوره ، حماسی  و تاریخ باستان معطوف کردم . این شیفتگی و مغناطیس وار روز به روز افزونتر می شد تا اینکه سرانجام ، رساله ی خویش را به همین حیطه اختصاص دادم . رساله مد نظر به چهار فصل تقسیم شده که به طور اجمالی در زیر معرفی می شوند :

            ·        فصل اول این رساله به کلیات تحقیق اختصاص داده شده است تا خوانندگان را با فضا ، اهداف کلی و جزئی پیرامون رساله آشنا سازیم .

            ·        فصل دوم به مباحث  نظری پیرامون اسطوره ، حماسه ، تعامل آنها همراه با یکدیگر به انضمام  نتیجه - گیری اختصاص داده شده است .

            ·        در فصل سوم که شاید مهم ترین فصل این رساله است به بررسی ، تحلیل شخصیتها و بررسی رمزگونه ی عناصر قهرمانان داستان پرداخته تا ارتباط های آن ها تبیین شود .

            ·        در فصل چهارم به امر نتیجه گیری این سه داستان تراژیک شاهنامه پرداخته تا به سوالات و فرضیات تحقیق خودم پاسخ در خور داده شود .

         این مجموعه را اگر فایده و توفیقی باشد ، همه از برکت عنایت پروردگار متعال و راهنمایی های پر بار استادان بی همال است و خود ناگفته پیداست که کاستی های آن را به هیچ سببی جز قصور و ناتوانی نگارنده متصوّر نخواهد بود ؛ در پایان امید است که رساله ی از تهی سرشار ، خوانندگان را به کار آید و مورد پسند نظر عیب پوش آنان واقع گردد :

                 پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت                      آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

                                      و من الله التوفیق

                                            مازندران - بابلسر

                                       تابستان هزار و سیصد و نود یک شمسی